موج چهارم؛ عصر مجازي:

 پيش‌بيني مي‌شود كه تا 20 سال آينده بشر در “عصر مجازي” يا در چهارمين مقطع اساسي تحول تاريخ خود كه موج چهارم نيز ناميده مي‌شود، قرار خواهد گرفت. موج چهارم در حقيقت فرم توسعه يافته عصر اطلاعات و دانش است كه ديگر مشكل عمده بشر در زمينه تامين معاش، تهيه ابزار و دسترسي به دانش و اطلاعات حل شده است و نياز به تغيير و تحول بزرگتري در جامعه بوجود آمده است. با شروع موج چهارم، بشر جامعه جديد و عصر نويني را آغاز خواهد كرد كه اكثر امور در آن جامعه بصورت مجازي خواهند بود،‌ اين عصر جديد بنام عصر مجازي شناخته خواهدشد.

در عصر مجازي بيشتر امور بشر بصورت غير فيزيكي قابل انجام است، مثلاً براي خريد از فروشگاهي دوردست و حتي در كشوري ديگر نياز به حضور فيزيكي خريدار و فروشنده در يك مكان ثابت نيست، براي آموختن دانش، نياز به رفتن مدارس سنتي و يا دانشگاهايي مانند دانشگاه‌هاي فعلي نخواهد بود، يك استاد در آن واحد مي‌تواند در منزل دانشجو در دهها كشور و مكان ديگر آموزش مجازي دهد اين حضور بقدري طبيعي خواهد بود كه دانشجو حضور استاد را در منزلش درك مي‌كند و احساس تخيلي حقيقي در دانشجو بوجود مي‌آيد. پول فيزيكي وجود نخواهد داشت،‌ دوربينهاي مخصوصي كه به سيستم فتومتريك مجهز هستند،‌ از روي قرنيه چشم افراد را شناسائي مي‌كنند و لذا نياز به داشتن كارت شناسائي و كارت اعتباري نيز نخواهد بود و بصورت خودكار بسياري از مسائل روزمره امروزين بشر انجام مي‌شود. بازرگاني مجازي رونق زيادي خواهد يافت و امكان عرضه كالا در هر زمان و در هر كجا،‌ در اولين فرصت ممكن امكانپذير خواهد شد. توليد انبوه محدود مي‌شود و توليد كالاهاي غيرفيزيكي افزايش چشم‌گيري خواهند يافت.

از جمله كالاهاي غير فيزيكي فروش اطلاعات،‌ موسيقي و فيلم هستند كه هم اكنون بخش بزرگي از درآمد دولت آمريكا از همين كالاهاي غير فيزيكي مي‌باشد. در عصر مجازي، تمام اموري كه اين روزها با پيشوند (
e) مطرح مي‌شوند داراي پيشوند مجازي (Cyber) خواهند شد. مثلاً‌بانكداري مجازي جايگزين بانكداري الكترونيكي، پول مجازي جايگزين پول الكترونيكي، بازرگاني مجازي جايگزين بازرگاني الكترونيكي،‌ آموزش مجازي جايگزين آموزش الكترونيكي و نهايتاً دولت مجازي جايگزين دولت الكترونيكي كه در موج سوم مطرح شده‌اند، خواهد شد. هزاران شغل جديد مجازي جايگزين شغلهاي سنتي و الكترونيكي امروزه خواهند شد و تعداد مشاغل مورد نياز بيشتر از جمعيت روي كره زمين خواهد شد. نتيجه ابتدايي اين تحول آن است كه فردگرائي و ديكتاتوري از جوامع حذف و كار گروهي و تفكر جمعي كه از طريق رسانه‌اي مانند وب [1] سازماندهي خواهدشد، جايگزين مي‌شود. دانش محوري، اساس اداره جوامع مجازي خواهد شد. و آموزش در طول عمر به عنوان اولين نياز اوليه بشر مطرح خواهد شد و تقريباً تمام امور اداره جوامع امروزي تغيير خواهد كرد و جهان جديدي جايگزين جهان فعلي مي‌شود كه در آن امكان انجام عدالت و داشتن رفاه بيشتر براي همه فراهم مي‌باشد.

در عصر مجازي، تغييرات اساسي در رفتار بشر بوجو خواهد آمد و بعضي از صفتهاي بد مانند دروغگويي، كلاه برداري،‌قتل و غارت و تجاوز به حقوق ديگران و امثال آن به دليل علني بودن همه امور بشر قابل رويت و پيگيري خواهد بود. مردم در جهان مجازي، فرصت شناخت بهتري از جهان و فلسفه وجودي انسان خواهند داشت و به نحو بهتري تربيت خواهند شد و چون از نظر تئوري در عصر مجازي مشكلات معيشتي و تهيه ابزار كار و دانش و اطلاعات وجود ندارد، توجه به مسائل معنوي و مذهب افزايش خواهد يافت.

يكي از مشكلات موجود براي رسيدن به عصر مجازي، مشكل رواني بشر است كه در مقابل تغيير، عموماً واكنش منفي نشان مي‌دهد. اين واكنش، همين حالا هم مشكلاتي را در جهان بوجود آورده است و مربوط به يك كشور خاص هم نيست. مثلاً در كشور امريكا، فناوري بسيار جلوتر از سواد عمومي جامعه به جلو مي‌رود، يعني مردم آمريكا با وجودي كه ابزارهاي مناسبي در اختيار دارند، از آنها استفاده مناسب نمي‌كنند. در حقيقت سيستم آمريكا عقب‌تر از تحولات تكنولوژيكي حركت مي‌كند. لذا، ‌آنها برنامه آموزشهاي عمومي در معرفي حتي تكنولوژيهاي موجود را هم ندارند. براي همين در حالي كه 70 درصد مردم آمريكا امكان دسترسي به شبكه‌هاي با پهناي باند زياد را هم اكنون دارند و تا پايان سال 2002 اين امكانات براي 90 درصد آنها فراهم است فقط 9 درصد مردم آن هم با ضريب پايين‌تر از اين شبكه استفاده مي‌كنند.

لذا، مشخص مي‌شود كه آموزش و ايجاد فرهنگ يكي از مسائل مهم در توسعه فناوري اطلاعات مي‌باشد كه بايد مشكلات مرتبط با آن شناخته و حل شود. مشكل بعدي حتي در كشورهاي توسعه يافته، مربوط به افراد سالخورده و مسوولين سابقه‌دار كه تجربيات سنتي را با خود دارند و تسليم فناوري‌هاي نوين نمي‌شوند و در مقابل تغيير مي‌ايستند و مراحل توسعه را با تاخير مواجه مي‌سازند، مي‌باشد. در جوامع سنتي و عقب افتاده، اين وضع به مراتب بدتر است و عدم اطلاع حاكمان دولتها از مزاياي اين پديده‌ها سبب تاخير در توسعه دانش و رشد اقتصادي در آن جوامع مي‌شود. از اينگونه اشكالات و مسايل، در طول تاريخ بشر فراوان ديده شده و اين مشكلات ادامه هم خواهد داشت. وظيفه دانشمندان و محققين است كه اينگونه مسايل را در جامعه مطرح و در حد توان از مسئولين بخواهند تا استفاده از آنها را در جامعه عملي سازند.

براي كشوري مانند ايران كه هنوز در وسطهاي موج دوم قرار دارد و موج سوم را هم جذب و درك نكرده است، اطلاع از وضعيت جهان در عصر مجازي بسيار با اهميت مي‌باشد. شايد مسؤلين اداره كشور با اطلاع از اتفاق عصر مجازي به بحراني بودن وضعيت كشورمان در اين زمينه پي‌ببرند و با حركت پرشتاب، توسعه فناوري اطلاعات و انداختن انديشه موج چهارم،‌ برنامه‌اي پرشي براي عبور سريع از موج سوم و رسيدن به موج چهارم را تدارك ديد. در صورت موفقيت در چنين برنامه‌اي، مي‌توان بخشي از عقب ماندگي را جبران و حتي از بسياري از كشورهايي كه هنوز با اين مفاهيم آشنايي ندارند جلو افتاد. [2
]